تبليغاتX
باران
باران
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ

های ، در این دیار کسی نیست؟
آی ، شهر چرا خالیست؟!!
صدایی چرا بر نمی خیزد؟!!
ناگهان درویشی از دور فریاد زد :
یاهو جوان ؛
گفتم :
درود بر درویش
گفت :
چه می خواهی ؟
از او سراغ مردمان شهر را گرفتم.
گفت :
همه رفته اند ،
خورشید دگر بر این شهر نمی تابد
مهتاب شبهایمان تاریک است
شهر متروک است
گلّه های دهکده دگر نمی چرند
کلبه ها خاموشند.
گفتم : چرا ؟؟
روزگاری این شهر دیار عاشقان بود
داغ فرهاد بر دل مردمانش بود
الگویشان مجنون بود
چرا این چنین بخت به سراغش آمده ؟
گفت :
جوان ؛
مدتیست عشق از این شهر رخت بر بسته!!!
گفتم :
تو چطور ماندگاری و چنین شادمان ؟
گفت :
معشوقه ی من هنوز در این شهر است
معشوقه ی من همه جا هست ،
همه جا ، همه جا ، همه جا
 

 

لینک


 

خدایا !!

تو همانی که من می خواهم

پس!...

 مرا همانی کن که خودت می خواهی.

لینک


حقیقت تلخ

يه نفر خوابش مياد واسه خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون واسه فردا نداره

يه نفر ميشينه واسكناساشو مي شموره مي خواد امتحان كنه كه داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره انتخابم مي كنه پولشو امّا نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي كنار درياشون قصر ولي اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد مامانش ميگه اونا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه همه مي يان يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته پزشكشون مياد خونش يكي داره ميميره خرج مداوا نداره

يكي انشاشو ميده توي خونه صحيح كنن يكي از بر شده دردو ديگه انشاء نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزارتا عالمي يكي بعد يه عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوست داره كه كارتون ببينه امّا كجا يكي آنقدر ديده كه ميل به تماشا نداره

بعضي قلبا دنيايي واسه خودش داره يه چيزي داره توش كه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدماست اين يه قانون شده ديروز و امروز نداره

خدا به هركسي هر چيزي دلش مي خواد مي ده همه چيز دست اونه ربطي به ماها نداره

آدما از يه جا اومدن همه ميرن يه جا اونجا فرقي ميون فقير و دارا نداره

كاش يه روز بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت با نميشه . با نمي خوام . با نشد . با نداره

لینک


دل من دیر زمانی است که می پندارد پشت هردست نیاز

کوله باری آه است

پشت آن گریه و اشک

سینه ای پر داغ است

یا رب این مشکل من

به کلیدی وا کن

تا بفهمد دل من

پشت هر شب سیاه اسراریست

کمکم کن بگشایم پنجره را

و ببینم اشک هم یک بازی ست

مثل این زندگی و بودن من

مثل این ثانیه ها...

لینک


مسافر

دلم می خواهد...

بر بالهای باد بنشینم و آنچه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا بگذارم...

تا مگر روزی به پایان این دریای بی کران رسم و ...

بدان سرزمین که خداوند سر حد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم...

از هم اکنون در این سفر دور ودراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم...

که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایند تا به سرمنزل نهایی خود برسند...

اما به این حد اکتفا نمی کنم و هم چنان بالاتر می روم...

بدان جا می روم که دیگر ستارگان فلک را راهی نیست...

در یک جاده خلوت راهگذری به من نزدیک می شودو...

می پرسد؟

ای مسافر!...

بایست با چنین شتاب به کجا می روی...

می گویم: به سوی آخر دنیا سفر می کنم...

می گوید: اوه بایست بیهوده رنج سفر را بر خویش هموار مکن...

مگر نمی دانی که داری به عالمی بی پایان و بی حد و کران قدم می گذاری..

.

.

.

ای فکر دور پروازمن!...

بالهای عقاب آسایت رااز پرواز باز دار و...

تو ای کشتی تندر خیال من همین جا لنگر انداز...

زیرا...

برای تو بیش از این اجازه سفر نیست ...

لینک


لینک


چشم انتظار
 

با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز

چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز

از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز

دم به دم تشویش روز افزون بسی دارم هنوز

گر چه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم

پشت جنگلها نهال نو رسی دارم هنوز

در دل دریائیم بنگر نه بر بار گناه

بر کف این موج اگر خار و خسی دارم هنوز

با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز و شب

ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز

لینک


آرام باش ...

ما خدا را داریم ...

آن حقیقت آن یگانه آن هوادار شبانه ...

آن همه خوبی و احساس و وفا را داریم ...

لینک


 

 

 

االهی!...

به حرمت آن نام که تو خوانی و...

به حر مت آن صفت که تو چنانی...

در یاب که میتوانی...

الهی!...

عمر خود به باد کردم و...

بر تن خود بیداد کردم ...

گفتی و فرمان نکردم درماندم و درمان نکردم...

الهی!...

عاجز و سرگردانم ...

نه آنچه دارم دانم و...

نه آنچه دانم دارم...

الهی !...

اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی...

الهی !...

به بهشت و حور چه نازم ...

مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم...

الهی!...

در دلهای ما جز تخم محبت مکار...

و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار...

و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار...

به لطف خود ما را دست گیرو...

به کرم پای دار...

الهی!...

حجاب ها از راه بردار و...

ما را به ما وا مگذار...

لینک


ناتانائیل!

آرزو مکن خدا را در جایی جز همه جا بینی...

هر مخلوقی نشانی از خداست و...

هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد...

ما همگی اعتقاد داریم که...

باید خدا ر ا کشف کرد...

دریغا که نمی دانیم...

همچنان که در انتظار او به سر می بریم...

به کدام درگاه نیاز آوریم...

سر انجام ...

این طور می گوییم که او در همه جاست و نیافتنی است...

به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد...

خدا همان است که پیش روی ماست...

ناتانائیل!...

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد ..

نه در چیزی که به آن می نگری...

معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بیهوده است...

لینک


  صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
خرداد 1386
فروردین 1386

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
خش خش برگهای پاییزی
سکوت
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ